...کـوچـه هـای بـاران...
حـرفـهـایـی بـرای نـشـنـیـدن
آقا قرآن خواستند و مثل همیشه با طمأنینه در صفحهی اولش نوشتند: تقدیم به
خانوادهی شهید مصطفی احمدی روشن. قرآن اول را دادند به پدر مصطفی. پدر
مصطفی قرآن را گرفت و گفت: ما از این اتفاق هیچ ناراحت نیستیم شما هم غم به
دلتان راه ندهید آقا. هدیه دوم: مادر مصطفی هم رفت پیش رهبر و آرام گفت: آقا دعا کنید خدا به من صبر بده. من تا حالا عیان گریه نکردم. منبع:خبرگزاري فارس
رهبر سر از روی قرآن دوم که داشت در آن برای
همسر مصطفی چیزی به یادگار مینوشت، برداشت و گفت: غم داریم! این جور حوادث
مثل تیر به دل انسان است. منتها غم نباید انسان را از پا بیندازد. این
حوادث علاوه بر اینکه ارادهی انسان را تقویت و به خدا نزدیک میکند یک
نتیجهی دیگر هم دارد. ما قبلاً از اهمیت کار خودمان آگاه بودیم ولی آیا از
اهمیت آن برای دشمن هم آگاه بودیم؟ این شهادتها میزان اهمیت این
فعالیتها برای دشمن را هم برای ما روشن کرد. معلوم شد نتیجه کار اینها مثل
پتک توی سرشان خورده که دیگر کارشان به اینجا کشیده که هزینه میکنند تا
این همه جوانهای ما را شهید کنند.
آقا گفتند: نه؛ گریه کنید.
مادر شهید گفت: نه گریه نمیکنم نمیخوام اونها خوشحال بشن.
آقا
ابرو در هم کشیدند و گفتند: غلط میکنند خوشحال میشوند. گریه برای مادر
هیچ اشکالی ندارد. گریه کنید و دعا کنید هم برای اون شهید که الحمدلله
درجاتش عالیست و از خدا بخواهید دعای او را شامل حال شماها و ما و همسر و
فرزندش بکند.
آقا حرفش تمام شده و نشده چشمهای مادر مصطفی خیس شد.
Design By : Night Melody



